ای غریب از رویش سبز امید
ای جدا افتاده از
دامان پر مهر و پر از حس لطیف عاشقی
نگاه کن
دلت را با آغازی دوباره
شاد کن .
شکافی چند
شاید
نازک و کوتاه
در این دیوار سرد زندگی باشد.
در این هزار راه های بیرحم زمانه
و آن راه کوره هایی که به بن بست می رسد
تو راه زندگی را پیدا کن
اگرچه سخت و جان فرساست
تو یک امید به فردا را
به روی لحظه هایی که چه آسان می رود از دست
نقاشی کن.
برچسب: غریبه, نویسنده: نگار نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:33
از من و از روزگار من
از صدای پیچشش گیسوی تنهایی
در شبهای من
بی خبر از حال و روز انتظار من
من همان امید فردای تو ام
پس باورم کن
ای غریب از خواهش آوای من .
برچسب: غریبه, نویسنده: نگار نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:33
وقتی دچار حس تردیدم
وقتی برای لمس تنهایی
با گریه از تو رو میگیرم
برزخ که می گویند سکوت توست
وقتی برایم حرفها داری
وقتی برای لمس احساسم
چشم از نگاهم بر نمی داری .
برچسب: برزخ, نویسنده: نگار نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:33
در عبور از جاده ی عشق ، تو غریبه رو شناختم
تو یه احساس لطیفی توی اعماق وجودم
تو یه حس عاشقونه، توی خاطرات دورم
توی دفترچه ی قلبم ، اسمتو بزرگ نوشتم
با تو باشم غم ندارم ، با تو انگار تو بهشتم
من اسیر دست غربت در فراسوی زمانم
من غریق رود تردید در پی عشقی روانم
من یه قاب نیمه جونم واسه تصویر نگاهت
من یه موج خسته از اوج واسه پیچشش کلامت
تو همونی خوب میدونم ، تو همون پاک مقدس
تو همون قبله عشقی ، منم اون غریب بی کس
برچسب: لطیف, نویسنده: نگار نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:33